محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

411

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ابن تيميه و اسرائيليات خداوند دست و دهان و خانه و لباس ندارد و به هيچ‌چيز توصيف نمىشود . ابن تيميه در اين امر مخالفت كرده و چنين مىنويسد : « خداوند ، هر شب پس از گذر دوسوم از شب ، به آسمان دنيا مىآيد و مىگويد : هر كس از من چيزى بخواهد ، اجابت مىكنم . . . و خداوند از توبه هريك از بندگانش شاد مىشود ؛ همان‌گونه كه شما در يافتن مركب گمشده‌تان شاد مىشويد . . . او پاى خود را در جهنم مىگذارد كه در اثر آن بخشهاى مختلف آن درهم آميخته مىشود . » « 1 » بنابراين ، خداوند نزد ابن تيميه از نوع اجسام است كه دهان دارد و مىخندد و پا دارد كه آن را در جهنم مىگذارد و از آسمانى به آسمان ديگر پاى مىگذارد و . . . ! شايد بتوان احتمال داد كه ابن تيميه اين ديدگاه را از اسرائيليات برگرفته است ؛ در حالىكه خود از بدعتهاى راهبان و كشيشان برحذر مىداد . در سفر مكاشفه يوحنا چنين آمده است : « خداوند دو قطعه لباس بر تن دارد كه تا پاهاى او را مىپوشاند و با كمربندى زرين بر بالاى سينه او بسته شده‌اند . سر خداوند مانند برف سفيد است و چشمانش مانند شعله‌هاى آتش است و پاهايش مانند مس گداخته در كوره است و صدايش مانند صداى حركت آب رودخانه‌ها است . در دست راستش هفت ستاره قرار دارد و شمشيرى دوسويه در بينىاش است . صورتش همانند خورشيد

--> ( 1 ) . نك : رسالة العقيدة الواسطية : 135 كه همراه چند مقاله ديگر با عنوان « الرسائل العلمية التسع » به چاپ رسيده است .